خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





کبوترهای...کوچه

    صبح که از خواب بلند میشم اولین کاری که انجام میدم، میرم لب پنجره ی کنار میز ناهارخوری ارزن میریزم تا کبوترهای قشنگم بیان صبحانشون بخورن تا شب چند بار اینکار انجام میدم و گاها اگر یادم بره با صدای برخورد بالشون به پنجره متوجه میشم

    بعد برای سوگلی لقمه ی مورد علاقه شو درست می کنم(نون ،پنیر و گردو و اگر سبزی داشته باشم سبزی) دخترم مثل موش می مونه عاشق پنیرهخدا رو شکر امسال ارتباط خیلی خوبی با معلمش برقرار کرده خانم سادات رسول عزیزم(می نویسم تا بعدها سوگل یادش بمونه ) سوگل میگه :مامان خانم معلم اصلا داد نمیزنه ،به ما میگه مامان جان اینکارو انجام بده، تحسین می کنم چنین معلم هایی رو که برای روان بچه ها احترام قائل  هستن و واقعا معتقدم هیچ چیزی مهمتر از روان سالم نیست ...بگذریم

    امتحانات بردیا شروع شده یه کم بیشتر درس می خوونه اما فقط یه کمگاهی وقتا دلم می سوزه از وقتی که تلف می کنه اما می دونم که باید تحمل کنم امروز ساعت 3 وقت مشاور داره ، فکر می کنم همه ی بچه ها به خصوص پسرها در این سن نیاز به یک مشاور دارن...

    یادم رفت بنویسم که شب یلدا ما و پروانه اینا با هم رفتیم یه رستوران سنتی با موزیک ...عالی بود عالی ...یکی از بهترین شب های یلدای عمرم بود اینقدر با پروانه می خندیدیم که دلم درد گرفته بود ساعت11:30 شب هم به اصرار کریم و امیر بلند شدیم ،به بچه ها هم خیلی خوش گذشته بود

    پنج شنبه این هفته هم تولد ارشیا پسر مریم خواهر امیره،که البته مثل خواهرزاده های خودم دوستش دارمیه سفره عقد دارم که باید برم بندازم بعد برم منزل مادرشوهرم ،البته فقط خودمون هستیم شاید مرجان اینا هم بیان...

    ظاهرا پدیده ال نینو هم رو به اتمامه همه ی امیدم برای یه زمستون پر از برف داره ناامید میشه...بعضی وقتها نگران آینده ی نوه هام میشم

    کتاب مورد علاقه ی این هفته:نان سالهای جوانی،نویسنده : هاینریش بل نویسنده ی فوق العاده ایه وقتی شروع به خوندن می کنم دیگه نمی تونم کتاب زمین بذارم.

    لنگستون هیوز:

    خب،پسرم به تو می گویم:

    زندگی برای من راهی هموار نبوده

    دست انداز هم داشته

    فراز و فرود

     وتخته پاره هایی در هم شکسته

    و مکان هایی با کف خالی از فرش عریان!

    ولی در تمام مدت

    جلو آمدم ، پله به پله بالا آمدم

    و به پاگردها رسیدم

    و از زوایا پیچیدم

    و گاه در تاریکی به جلو رفتم

    جایی که نوری نبوده است

    پس ، پسرم عقب نشینی نکن

    بر روی پله ها منشین

    زیرا در خواهی یافت که رکود سخت تر است

    مواظب باش نیفتی

    چون من هنوز دارم بالا می روم


    این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : هایی ,انجام ,میشم ,مورد علاقه ,
    کبوترهای...کوچه

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده